محمد تقي جعفري
251
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
كه خدا آسمانها و زمين را بر حق آفريده است . ) با توجه به امثال اين آيات ، بايد گفت : منظور از آيهء * ( لا إِله إِلَّا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَه ) * ( 1 ) ( خدايى جز او نيست هر چيزى نابود شونده است مگر وجه ربوبى او . ) ( 2 ) اينست كه هر چيزى با قطع نظر از افاضهء الهى ، هيچ است و شعر لبيد بن ربيعهء عامرى هم بايد مطابق اين معنى تفسير شود ، نه هلاكت و بطلان حتى با ارتباط به حكمت و مشيت خداوند جل سلطانه . در تحكيم علم و معرفت در بارهء اشياء ، و اثبات كردن حق بودن آنها غالبا به رؤيت چشمى استناد مىكنند و مىگويند : « من با چشم خودم ديدم » ، « من كارى مىكنم كه شما آن را با چشم ببينيد » و « شنيدن كى بود مانند ديدن » اين اصل در بارهء اشياء قابل ديدن بوسيلهء چشم ، كاملا صحيح است ، ولى در بارهء اشيايى كه با حسّ چشمى نمىتوان ديد ، اعتبار علمى ندارد ، مانند مجردات ، حقائق ارزشى معنوى و غير ذلك . عناوينى مانند حقيقى و وضوح كامل را در بارهء محسوسات بوسيلهء حواسّ ظاهرى نمىتوان به كاربرد ، زيرا دخالت ساختمان چشم در ديدن و اهميت مقدار فاصله ما بين شيء بيننده و ديده شده و اصول و فرضيات پيش ساخته در ارزيابى محسوسات بسيار مؤثر است . اين همان جريان ارتباط عوامل ادراك با ادراك شده است كه از دريافت هويت حقيقى شى ادراك شده مانع مىگردد شايد نخستين متفكرى كه به اين حقيقت متوجه شده است ، لائوتسه چينى است كه با يك تشبيه بسيار رسا آن را بازگو كرده است . جملهء معروف او در بارهء اين حقيقت چنين است : ما در نمايشنامهء بزرگ وجود هم بازيگريم هم تماشاگر . در صورتى كه شهود و دريافت خدا كه عبارتست از برقرار شدن ارتباط مستقيم با مفهوم كمال يا كامل مطلق كه خدا است ، به جهت بىنياز بودن از وسائط دگرگون كننده واقعيات در ذهن ما ، تصرفى از
--> ( 1 ) . القصص ، آيه 88 . ( 2 ) . وجه هر چيزى آن است كه با ديگر چيزها به وسيلهء آن مواجه مىگردد ، بنا بر اين وجه اللَّه يعنى جلوههاى خداوندى در عالم وجود .